
با آب طلا نام حسین قاب کنید
با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید مه سربلند و جاوید شوید
تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 0:14
  به قلم: امید بابا
|
این بار واستون جند مدل لباس راحتی گذاشتم
شما که سر میزنی خوب یه نظر هم بده ببینم این عکسها
خوبه بده یه زره روحیه بدین به من بابا
مرسی سی یو






























آخه یه نظر دادن چقدر کار داره ؟؟ هان؟؟؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 0:39
  به قلم: امید بابا
|
-
نظر بدین بی مهرفتها کوفتتون بشه ها


ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 22:20
  به قلم: امید بابا
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 18:22
  به قلم: امید بابا
|
اینم عکس امید بابا
ببخشید یه ۲ ۳ روزی دیر کردم آخه زنجیره چرخ نداشتم
تو خیابونا موندگار شدم تقدیم به
عزیزه
خودم
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:41
  به قلم: امید بابا
|

به دلیل زیاد بودن تصاویر
دوستان باید صبر ایوب داشته باشند
تا صفحه به طور کامل باز شود
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:44
  به قلم: امید بابا
|

یه سلام شیرین
به تمام دوستان
عــ
ـزیـ
ـــز
و
گــــ
ــلـــ
ــم
خسته نباشین
این عکس رو من با گوشیه خودم گرفتم به نظر من
که خیلی قشنگ و عاطفیه ولی نظر شما رو نمیدونم گفتم شاید
به درد شما هم بخوره واسه همین گذاشتم
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 0:33
  به قلم: امید بابا
|

رستنیها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!

گفتنیها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.

دیدنیها کم نیست،
من و تو کم دیدیم،
بیسبب از پاییز
جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم.

چیدنیها کم نیست،
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق روی دار قالی،
بیسبب حتا پرتاب گل سرخی را ترسیدیم.

خواندنیها کم نیست،
من و تو کم خواندیم،
من و تو سادهترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم،
من و تو اما در میدانها

اینک اندازهی ما میخوانیم!
ما به اندازهی ما میبینیم!
ما به اندازهی ما میچینیم!
ما به اندازهی ما میگوییم!
ما به اندازهی ما میروییم!

من و تو
کم نه، که باید شب بیرحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه، که میبايد با هم باشیم!

من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم!
من و تو حق داریم
که به اندازهی ما هم شده با هم باشیم!
گفتنیها کم نیست!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:46
  به قلم: امید بابا
|
سلام به همه
این بار هم واستون ۴۰ تا مدل گذلشتم
اگر نظر ندین واقا دیگه معرفتتونو بهم ثابت میکنین
امیدوارم خوشتون بیاد

بیا تو ادامه مطلب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:38
  به قلم: امید بابا
|
برو تو ادامه مطلب ولی نظر یادت نره
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 11:53
  به قلم: امید بابا
|
ای بیمعرفتـــــــــــــــــــــــــــها
خداوکیلی اینهمه عکس واستون گذاشتم
یعنی ارزش یه نــــظر دادن هم نداره دیگه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:32
  به قلم: امید بابا
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 23:30
  به قلم: امید بابا
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:37
  به قلم: امید بابا
|

به خدا دلم گناهه
دیگه حس میکنم اینجا واسه من جایی نمونده

دیگه مجنون واسه لیلا قصه جدایی خونده

دیگه این دل، دل تنها عاشق کسی نمیشه

دیگه قمری میشه تنها می میره کنج یه بیشه

سهم من از این زمونه حسرت و یه جرعه آهه

کاشکی که همه بدونن به خدا دلم گناهه
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:17
  به قلم: امید بابا
|

چطـــــــــــوریه؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:4
  به قلم: امید بابا
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:16
  به قلم: امید بابا
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:45
  به قلم: امید بابا
|
انتهای این مسیرو با خودم نگفته بود
گر چه این راهی که رفتم اون روزا نرفته بودم
زندگی لحظه به لحظه چهره تازه میگیره
دنیا رو هرکی با قلبش داره اندازه میگیره
یکی تو شب جزیره خواب دریا رو ندیده
یکی با لبهای خشکش طعم دریا رو چشیده


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:55
  به قلم: امید بابا
|
این بار واستون مدل کت و دامن گذاشتم
امیدوارم خوشتون بیاد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 19:58
  به قلم: امید بابا
|